در ستایش هلال احمر؛ آن‌جا که اشک، شجاعت می‌شود

روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در یادداشتی نوشت: روز گذشته، شنبه پنجم اردیبهشت، وزیر میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی از جمعیت هلال احمر بازدید کرد و با تاکید بر شأن انسانی و ملی این نهاد، گفت: با افتخار، همه ما، خانواده بزرگ میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، در زمره داوطلبان هلال احمر هستیم.

این جمله، فقط یک عبارت تشریفاتی نیست؛ اعلام نسبت اخلاقی ما با کسانی است که در سخت‌ترین روزها، کنار جان انسان و همه ایرانیان ایستادند. این دیدار نیز تنها یک دیدار اداری نبود؛ ادای احترام به نهادی بود که در روزهای سخت جنگ، معنای حقیقی انسانیت، شرافت، میهن‌دوستی و سلحشوری را در میدان نشان داد. هلال احمر در این روزها فقط سازمان امداد نبود؛ روایت زنده وجدان ایران بود.

متجاوزان به ایران مدعی بودند آمده‌اند تا برای این سرزمین «آزادی» بیاورند. اما آزادی‌ای که با پیکر نوزاد دوماهه آغاز شود، با آوار بر خانه مردم ادامه یابد، و با تخریب میراث، مدرسه، درمانگاه و پناهگاه همراه باشد، آزادی نیست؛ نام دیگر جنایت است. آزادی را نمی‌توان از دهانه بمب بیرون آورد. آزادی، اگر نسبتی با انسان نداشته باشد، فقط نامی زیبا بر چهره خشونت است.

آنان می‌خواستند ایران را بشکنند، اما هر زخمی که بر پیکر این سرزمین زدند، حقیقت ایران را آشکارتر کرد؛ ایرانی که در برابر خشونت فرو نمی‌پاشد، بلکه از دل رنج، حماسه می‌سازد. جنگ، اگرچه ویران می‌کند، اما گاهی پرده را نیز کنار می‌زند؛ و در این جنگ، پرده از چهره کسانی کنار رفت که در هیاهوی سیاست کمتر دیده می‌شدند: امدادگرانی که بی‌ادعا، در لحظه خطر، کنار مردم ماندند.

در آن روزها، امدادگران هلال احمر در خط مقدم انسانیت ایستادند. آنان نه در سنگر جنگ، که در سنگر نجات جنگیدند؛ نه برای کشتن، که برای زنده نگه داشتن. در میان دود، آوار، صدای انفجار، گریه کودکان و اضطراب مادران، دست‌های آنان، دست‌های ایران بود؛ دست‌هایی که پیکر مجروحان را از خاک بیرون می‌کشید، اشک را از چهره بازماندگان پاک می‌کرد و امید را به خانه‌های سوخته بازمی‌گرداند.

یکی از صحنه‌هایی که در این دیدار پخش شد، روایت امدادگرانی بود که هنگام آواربرداری و کمک به آسیب‌دیدگان، از شدت جنایت‌ها گریه می‌کردند؛ اما همان‌زمان، با شجاعت، کار خود را ادامه می‌دادند. این تصویر، از هزار سخن رساتر بود. انسانی که می‌گرید و باز می‌ایستد، انسانی که فرو نمی‌ریزد و همچنان جان دیگری را نجات می‌دهد، به مرتبه‌ای از شجاعت می‌رسد که فقط با واژه «حماسه» می‌توان آن را توصیف کرد.

اینجاست که معنای «سلحشوری» گسترش می‌یابد. سلحشور فقط کسی نیست که سلاح به دست می‌گیرد؛ گاه سلحشور کسی است که در دل آتش می‌دود تا جان انسانی را نجات دهد. گاه حماسه نه در میدان نبرد، که کنار برانکارد، آمبولانس، چادر امداد و دست لرزان کودکی زخمی نوشته می‌شود. گریه امدادگر، نشانه ضعف نیست؛ گواه انسان بودن اوست. شجاعت او درست از همان‌جا آغاز می‌شود که با چشم اشک‌آلود، همچنان می‌ایستد، می‌دود، می‌برد، می‌بندد و نجات می‌دهد.

هلال احمر در جنگ اخیر نشان داد که ایران فقط با موشک، پدافند و میدان نظامی دفاع نمی‌شود؛ ایران با اخلاق، با امداد، با همدلی و با دستانی که زندگی را از زیر آوار بیرون می‌کشند نیز دفاع می‌شود. هر امدادگر، پرچمی متحرک از شرافت ملی بود؛ هر آمبولانس، نشانی از تداوم زندگی؛ و هر چادر امدادی، سنگری برای حفظ کرامت انسان ایرانی.

اگر متجاوزان می‌خواستند با ویرانی، تصویر ایران را تیره کنند، امدادگران هلال احمر همان‌جا، در متن ویرانی، تصویر دیگری ساختند: تصویر ایران مهربان، ایران مقاوم، ایران سوگوار اما سربلند، ایران زخمی اما ایستاده. آنان نشان دادند که حتی در روزهای آتش و خون، روح این ملت از نجات، مراقبت و وفاداری خالی نمی‌شود.

در میانه جهان پر آشوب ما، گاهی بزرگ‌ترین مقاومت آن است که انسان، انسان بماند. هلال احمر در این جنگ چنین کرد. در برابر جنایتی که می‌خواست مرگ را عادی کند، آنان زندگی را از نو معنا کردند. در برابر خشونتی که می‌خواست وجدان را خاموش کند، آنان چراغی کوچک اما پایدار روشن نگه داشتند.

این چراغ، نامش ایران است و تا وقتی دست‌هایی هستند که با اشک، جان انسان را از آوار بیرون می‌کشند، این سرزمین شکست‌پذیر نیست.

انتهای پیام/

کد خبر 1405020600298
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha